با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود
با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود
چون کرم شبان تابان می تابی و می تابم
بر هر که نظر کردم گریان و پریشان بود
چون ابر سبک بالان می باری و می بارم
من دردِ محبت را هرگز به تو نسپردم
این عقده ی دیرین را میدانی و می دانم
بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی
این قصه ی غمگین را میخوانی و می خوانم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 20:5 توسط چه فرقی میکنه؟؟؟
|